تعطیلی یکی دیگر از سالن های تئاتر

تعطیلی یکی دیگر از سالن های تئاتر
نوشته شده در 1392-05-30

نگاهی به فعالیت تماشاخانه پارین؛ روزنامه اعتماد، چهار‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۲، شماره ۲۷۵۷

فکر تاسیس تماشاخانه خصوصی همواره از زمانی که تئاتر را به عنوان رشته اصلی خودم انتخاب کردم ذهنم را قلقلک می داد. اما چون همواره نگاهم متوجه مجموعه بزرگی چون تئاتر شهر بود همیشه آن را دست نیافتنی می پنداشتم. چند سال پیش بود که مطالبی راجع به «برادوی» و نحوه ایجاد «آف برادوی» و سرانجام «آف آف برادوی» خواندم و بر اساس آن طرح ذهنی ام را ویرایش کردم. دیگر سالن تئاتر برای من ساختمان پر ابهت تئاتر شهر نبود!بهار سال گذشته، زمانی که مشغول تاسیس گروه پارین و تبدیل آن به برندی هنری بودم، از طریق یکی از دوستان متوجه شدم موزه زمان دو گالری را به مزایده گذاشته است. هنگام بازدید ازاین دو گالری، دریافتم که زیر زمین ساختمان جنبی این موزه که گویا سال ها قبل پذیرای نمایش های کودکانه بوده و سال ها بلااستفاده مانده بود هم در این مزایده حضور دارد. طبیعتا ایده های ذهنی ام را با آن تطبیق دادم و پس از شور و مشورت با دو شریکم (که متاسفانه همان ابتدای راه مرا تنها گذاشتند)، در مزایده شرکت کردیم.به هرتقدیر قرعه مزایده به نام ما درآمد. سه شریک مشغول به کار شدیم و با گرفتن وام های شخصی و قرض از نزدیکان مان تعمیرات و بهسازی را شروع کردیم تا پس از حدود ۴۵ روز کار مداوم زیرزمین فرسوده این موزه تبدیل به تماشاخانه یی شد که نامش را «تماشاخانه پارین» گذاشتیم. سرویس بهداشتی جنب در ورودی تماشاخانه هم تبدیل به اتاق فرمان شد که با دوربین مدار بسته و میکروفن اتفاقات صحنه را پیگیری می کرد. همان ابتدا بود که برای راه اندازی سالن به مراکزی چون خانه تئاتر و مرکز هنرهای نمایشی مراجعه کردم و کمک خواستم. مدیرعامل محترم خانه تئاتر به ذکر این نکته که این تماشاخانه خصوصی است و هنر جویان تئاتر پول ضمانت شده یی دریافت نمی کنند پس لاجرم استقبالی هم در کار نخواهد بود، با کمال احترام در نخستین قدم دست رد به سینه ما زد هر چند این آخرین بار هم نشد، چون زمانی که برای گرفتن توصیه نامه یی از ایشان برای تمدید قرارداد با موزه به پیشنهاد محمد بهرامی مهربان نامه یی برایشان نوشتم، باز هم خبری از کمک ایشان نشد! سپس به سراغ مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی، قادر آشنا رفته و تقاضای کمک کردم. ایشان ابتدا چون برایشان سوءتفاهم به وجود آمد که تقاضای کمک من نعوذبالله کمک مالی است، امتناع کردند ولی با توضیحات بنده قول دادند که هم بروکراسی بازخوانی و بازبینی نمایش را برای این تماشاخانه سهل تر کنند و هم تعدادی از گروه هایی که نسبت به آنها تعهد اجرا با کمک هزینه را دارند به این تماشاخانه بفرستند: قول هایی که بعد از پاراف ایشان خدمت مدیر شورای نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی با وتوی مدیر این شورا مواجه شد و علی ماند و حوضش!القصه، این شد که نخستین اجراهای این تماشاخانه به نمایش کودک اختصاص پیدا کرد. وحید رهبانی، کارگردان مستعد و خلاق تئاتر کشور که همان زمان مشغول آماده کردن نمایشی با گروه جوان خود بود، متوجه تاسیس تماشاخانه شد و حاصل گفت وگوهای ما نخستین اجرای نمایش بزرگسال در تماشاخانه پارین بود. اما «کابوسنامه» بعد از ۲۰ اجرا به کابوس من و وحید رهبانی مبدل شد. رسانه های تندرو و غوغا سالار که هنوز ماجرای «هداگابلر» رهبانی را از یاد نبرده بودند، با ایجاد پروپاگاندای رسانه یی، رییس شورای نظارت را مجبور کردند که نمایش را توقیف کند! نمایشی که بدون هیچ مشکل و ممیزی برای اجرای صحنه یی پذیرفته شده بود!حدود یک هفته تلاش من و وحید رهبانی و همین طور مساعدت پیمان شریعتی نازنین، مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی و مدیرکل این مرکز باعث شد که محمد رضا الوند مجوز ادامه اجرای این نمایش را صادر کند با این شرط که در هر اجرا یک نماینده از این شورا حضور داشته باشد تا مبادا خدای نکرده کسی دست از پا خطا کند!بماند، «کابوسنامه» هم شروع اجراهای بزرگسال پارین بود و هم شروع حساسیت های شورای نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی به تماشاخانه پارین. همین شد که نمایش «چاله» نوشته و کارگردانی سهیل بیرقی با پشت سر گذاشتن دو بازبینی روی صحنه برود و البته به پرفروش ترین نمایش این تماشاخانه تبدیل شود. اما حین اجرای این نمایش بود که دومین عامل حساسیت زا هم برای شورای نظارت و ارزشیابی و هم موزه زمان به وجود آمد: محمد خاتمی، رییس جمهور دولت پیشین و حدود ۴۰ نفر از همراهان فرهیخته اش با تهیه بلیت به تماشای چاله نشستند. پس از آن بود که من به عنوان مدیر تماشاخانه پارین مجبور به پاسخگویی چندباره به مسوولان موزه و شورای نظارت و ارزشیابی بودم که چرا رییس جمهوری که هشت سال سکان دولت را در دست گرفته بود، با تهیه بلیت به تماشای یک نمایش در سالنی کوچک آمده است! از این به بعد گرفتن هر مجوز نمایش برای تماشاخانه خود تبدیل به جنگی نابرابر شده بود برای من و کارگردانان. از این به بعد بود که دیگر مسوولان موزه هم همپای بازبینان محترم شورای نظارت به تماشای پیش از اجرای نمایش ها می نشستند و خود را موظف به اعلام نظر می کردند. پس از این بود که اجرای نمایش «مرده شور» نوشته مهرداد رایانی مخصوص در این تماشاخانه توسط رییس شورای نظارت و ارزشیابی ممنوع اعلام شد، نمایش «یرما» در بازخوانی و بازبینی مردود شد، شهره سلطانی از اجرای نمایش «پیک نیک در میدان جنگ» منع شد و نمایش های «سیداکشن» و «پیانو» هم از طرف مسوولان موزه غیر قابل اجرا اعلام شدند. با این همه ممارست و تلاش ما باعث شد این تماشاخانه در طول یک سال شاهد اجرای حدود ۲۰ نمایش در محل این تماشاخانه و تراس موزه زمان باشد، گرچه کمتر نمایشی توانست با یک بار بازبینی این توفیق را شامل شود. پس از یک سال تلاش و فعالیت زمان اتمام قرارداد فرا رسید. نامه نگاری های من با برخی اشخاص حقیقی و حقوقی تنها به حمایت اعضای هیات مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر انجامید و حتی مدیرعامل خانه تئاتر از حمایت این تماشاخانه سرباز زد. شرح حال و نامه ملتمسانه به مسوولان موزه زمان و موسسه موزه های بنیاد هم نتیجه یی نداد تا ما هم مجبور شویم بدون داشتن هیچ امتیازی، همچون دیگر متقاضیان در مراسم مزایده این تماشاخانه شرکت کنیم. از آنجا که گویا در این یک ساله بوی کباب از این تماشاخانه بلند بوده و برخی دوستان محترم استفاده از کاشته های دیگری را مجاز می دانستند، مصداق حکایت حضرت مولانا «آن کدو را چون ندیدی ای حریص؟» شدند و سرازیر شدن قیمت های نجومی آغاز شد و زیرزمین فرسوده موزه زمان که سال ها خالی و بلااستفاده رها شده بود، ناگهان به گوهری نایاب بدل شد تا میزان اجاره ماهانه اش از دیگر بخش های آن موزه گوی سبقت برباید. این شد که تماشاخانه پارین در ۱۵ مرداد به کار خود در موزه زمان خاتمه داد تا به قول فیض کاشانی: ندیدم چون کسی را غیر حق کاری تواند کرد امید از ما سوای حق گسستم تا چه پیش آید.

بازدید : 269 بار